ميرزا حسن حسينى فسايى

1025

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

افصح شعرا و اشعر بلغا ميرزا محمود حمزوى متخلص به « خرم » « 1 » . بعد از وفات پدر به شغل وكالت برقرار شد [ و ] در لوازم آن شغل مسامحه و مساهله چنان كه رسم شعراست نموده ، از شغل وكالت منعزل گرديد و اين چند بيت از او نگاشته شد : ساقى چه به دور آورد آن جام جمى را * خامى ز جوانان برد از پير ، خمى را چون سرو شو آزاد به سرسبزى جاويد * روزى دو چو نسرين چه ثمر پردرمى را غير كار عشقبازى هرچه كردم خام بود * يافتم اكنون كه صبح زندگانى شام بود دوستى تا به تو اى لعبت خندان كردم * دشمنى بود به تحقيق كه با جان كردم جز حديث گل روى تو نگويد « خرم » * هرچه من گوش بر اين مرغ خوش الحان كردم من اگر ديوانه‌ام ، گيريد و در بندم كنيد * ور خردمندم زبان كوتاه از پندم كنيد سر كوى تو بهشت است و به تحقيق تو حور * زاهد افسوس كه افتاده از اين مسئله دور و خلف الصدقش ميرزا على محمد ، كمالات لايقه را تحصيل نموده ، تا مساعدت بختش چه‌آورد . و از اعيان اين محله است : مجمع آداب و مقبول اولى الالباب ميرزا حسين خان « 2 » . اگرچه اصل آن عالىجاه از خاندان اصيل بلوك كوار است و اباعن جد به ضابطى بلكه مالكى آن بلوك سرافراز و برقرار بوده چنان كه در ذيل بلوك كوار بيايد و ليكن چون والدهء عفيفه‌اش از منتسبان سلسله سادات حمزوى است و خود در زمان والدش در اين محله توطن نموده ، به مناسبت در اين موقع ثبت گرديد . كسب كمالات نموده ، خط نستعليق و شكسته را خوب نوشته ، پاره‌اى از مقدمات علميه خوانده ، سالهاست در خدمتگزارى جناب جلالت مآب ، قوام - الملك ، به تحرير رسائل و وارسى محاسبات به راستى و درستى برقرار است . ذكر آباء و اجدادش در بلوك كوار بيايد . و از اشراف اين محله است : سلسله سادات بهشتى حسينى . نور حدقه نجابت و سعادت حاجى ميرزا نصير بهشتى . مادام زندگانى به شغل تجارت و زراعت ، معيشتى به وسعت مىنمود . و خلف الصدقش سلمان الزمانى حاجى ميرزا سيد محمد بهشتى حسينى معيشتش از زراعت و شغلش عبادت خداى تعالى است . و خلف الصدقش ، خلاصه نجابت و اصالت ميرزا مصطفى در عنفوان جوانى است . و از اعيان اين سلسله است : سلالة السادات ميرزا زين العابدين بهشتى خلف صدق حاجى - سيد مهدى بهشتى . چندين سال است در طهران مشغول تجارت است و ولد صدقش سلاله سادات

--> ( 1 ) . چند سالى منشى حاج نصير الملك بود ولى حاجى قدر او را ندانست و او را رنجيده كرد و خرم او را هجو گفت و در سال 1306 درگذشت و در آستانه شاه چراغ مدفون گشت . ( دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 2 ، ص 439 ) . ( 2 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، بلوك كوار .